هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
256
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
امردى دربر و پيالهء مى در كف ، كنج خلوتى را گزيده و به عيش مشغول شده [ است ] . از اين حكايت ، حيرت بر حيرتم افزود . ناچار به تفحص اين مرد تاجر فاخر در آمدم ، و از ساكنين « كاروانسراى » احوال او را جويا گشتم . گفتند : آخوندى است از اهل « فارس » ، ظاهر الصلاح ؛ مدتى در بنگالهء هند بوده و اكنون چند روزى است كه در اين حجره ، به رسم تجارت اقامت كرده است . با خود گفتم كه حقيقت حال اين مرد را بايد فهميد . منتظر ايستادم تا اينكه از حجره بيرون آمد . با او صحبت درگرفته و در قهوهخانه مهمانش كردم . دو سه روزى با او طرح دوستى انداختم و ضمنا ماجراى احوال را به « محمد باقر خان » ، نايب الحكومة بوشهر رسانديم . مشار اليه نيز درصدد گرفتارى آن محيل برآمد ، و به من تأكيد كرد كه به هر قسم است ، او را بايد دستگير كرده ، حقيقت امر را دانست . تدبيرى كه به خاطرم رسيد اين بود كه او را به « حمّام طلا » برده ، به انواع تفنّنات و رنگ و حنا مشغولش نموده ؛ خود فورا بيرون آمده ، با فراشان حكومت به همان « كاروانسرا » رفته ، حجرهاش را وا كرده ؛ صندوقى بزرگ در حجره ديدم كه در توى آن ، انواع كليدهاى بزرگ و كوچك نمرهدار و چند شيشه روغن بنگ و بعض اسباب « دزدى » و « تقلّب » گذاشته بود . آنها را برداشته ، از آنجا به حمام آمده ، به ورود حمام ، آن هم بيرون مىآمد . در همانجا به فراشان حكومت نشان داده ، خواستند بگيرند ، تمكين نكرده ، تشهير « 1 » سلاح نموده ، دو نفر را با قمه زخمدار كرد . بالاخره گرفتار آمده ، به « دار الحكومه » آورده ، بعد از استنطاق معلوم شد كه اين همه تداركات براى « مكّهء معظمه » بود ؛ و هرسال به همين اوضاع عزم زيارت نموده ، چقدر تجارت مىنمود . در حبس بود كه من بيرون آمدم . بعد از حركت شنيدم كه از محبس فرار كرده ، رو به طرف « مكه » آمده است . مقصود اين است كه مسافرين مطلع شوند كه « دزدان » و « متقلّبان » از خدا شرم ندارند . در خود « حرم » [ و ] در حين « طواف » ، كيسه و كمر مىبرند ، تا به ساير جاها چه برسد .
--> ( 1 ) . شمشير از نيام بركشيدن و برداشتن آن بر مردم يا عام .